مرتضى راوندى
41
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
محمد بن وصيف ، اشعار ديگرى در دست است ، از جمله قطعهيى كه بعد از گرفتارى « رافع بن هرثمه » و قتل او گفته است . » « 1 » ديگر از شعراى بنام پارسىگوى خواجهزادهيى بود به نام « عباس » كه در مدح خليفه عباسى قصيدهيى سروده ، به اين مطلع : اى رسانيده به دولت فرق خود تافر قدين * گسترانيده به جود و فضل در عالَم يَدين « 2 » مر خلافت را تو شايسته چو مردم ديده را * دين يزدان را تو بايسته چُو رُخ را هردو عين « 3 » و در همين قصيده مىگويد : كس بر اين منوال پيش از من چنين شعرى نگفت * مرزبان پارسى را هست با اين نوع بين ليك زان گفتم من اين مِدحَت « 4 » ترا تا اين لغت * گيرد از مدح و ثناى حضرت تو زيب و زين بعد از او در عهد طاهريان و صفاريان نيز تنى چند به شاعرى پرداختند تا آنكه به قول عوفى صاحب لباب الالباب « نوبت دولت به آل سامان رسيد ، در عهد ايشان رايت « 5 » سخن بالا گرفت و شعراى بزرگ پديد آمدند و عالم نظم را نظامى دادند و شاعرى را شعار ساختند . » « 6 » قبل از سامانيان در ايام قدرت طاهريان و صفاريان حكيم حنظله باد غيسى و ابو شكور بلخى و محمود وراق و فيروز مشرقى و ابو سليك گرگانى و جمعى ديگر به گفتن شعر فارس مبادرت جستند كه ما نمونهيى از اشعار آنان را در زير مىآوريم : مهترى گر به كام شير درست * شو حظر كن ز كام شير بجوى يا بزرگى و عِزّ و نعمت و جاه * يا چو مَردانت مرگ روياروى ( حنظلهء بادغيسى ) نگارينا به نقد جانت ندهَم * گرانى ، در بها ، ارزانت ندهم گرفتَستم بجان دامان وصلت * نِهَم جان از كف و دامانت ندهم ( محمود وراق ) مرغيست خدنگ اى عجب ديدى * مرغى كه شكار او همه جانا داده پر خويش كَركسش هديه * تا نُه بچهاش برد به مهمانا ( فيروز مشرقى )
--> ( 1 ) . تاريخ سيستان ، به تصحيح استاد بهار ، ص 253 ( 2 ) . دو دست ( 3 ) . چشم ( 4 ) . ستايش ( 5 ) . پرچم ( 6 ) . مقدمهء محمد قزوينى بر كتاب لباب الالباب ، عوفى ، ص يح - يط و لباب الالباب ، چاپ ليدن ، ص 19 - 21 .